تبليغاتX
کارگاه فیلمنامه نویسی
مشارکت در نگارش گام به گام فیلمنامه های داستانی
مطلب زیر از صفحه حوادث روزنامه همشهری بیست و ششم مهر هشتاد گرفته شده. این گزارش زمینه مناسبی برای توسعه ایده اول (سردبیر) فراهم می کند :
 
 
فقط ۲۴ساعت فرصت داريد
دختر جوان نشسته است روي صندلي، نحيف است و درهم شكسته. زير چشمش هنوز كبود است. نوشته اش را روي ميز مي گذارد و مي گويد: از من كه گذشت. اينها را چاپ كنيد تا بقيه عبرت بگيرند. ببخشيد اگر نوشته ام درهم ريخته است. مثل خود من است كه مدت هاست آرامش ندارم.
داستان از يك زنگ تلفن آغاز شد. يك كار جديد، بي دغدغه و پردرآمد. حتي نمي تواني فكر كني كه چقدر پول درمي آري. يك كيسه زرمي گيري و به همه يك كيسه زر هديه مي دهي.
پرسيدم: مي شود در مورد اين كار توضيح دهيد؟ جواب داد: اصلا بايد فرد متخصص شما را راهنمايي كند. فردا، سر ساعت ۲ به اين آدرس بيا...
روز بعد، زنگ را كه زدم، بلافاصله در باز شد. هيچ يك از ساكنان آپارتمان را نمي شناختم. نامم را گفتم و پرسيدم: چه كسي من را به اينجا دعوت كرد؟ خانمي قد بلند با شكل و شمايل خاص جلو آمد، دست داد و بدون هيچ مقدمه اي گوشي همراهم را گرفت و خاموش كرد.
من را به سوي مبلي راهنمايي كرد كه آقايي با يك بروشور روبروي من نشست و بقيه اطرافم. گوشي هاي همراه بار ديگر چك شد. در آپارتمان قفل شد. زنگ در قطع شد و با آغاز سكوت مطلق، بدبختي زندگي من آغاز شد. مرد، با تسلط كامل بر موضوع اجازه هرگونه صحبتي را به من نمي داد. او ۹۰ دقيقه تمام صحبت كرد. بروشور را ورق زد. از رقم هاي نجومي گفت تا حرف هاي افسانه اي و جزاير قناري و محاسباتي كه دود از سر من برخاست.هر چند جمله يك بار نيز همه تاكيد مي كردند كه از اين اتفاق براي هيچ كس نبايد حرف زد. لحظه شماري مي كردم كه از آنجا بيرون بروم. نمي دانستم ادامه كار به كجا خواهد انجاميد. با تمام شدن صحبت هاي مرد، بيرون آمدم. نفس راحتي كشيدم به اين خيال كه تمام شد. هنوز از خيابان محل قرار بيرون نيامده بودم كه تلفن همراهم به صدا درآمد: شما من را نمي شناسي. الان در جلسه گلدكوئيست با شما بودم. يادت نرود، ۲۴ ساعت بيشتر وقت نداري. هر طوري هست پول را جور كن. نگذار اين فرصت از دستت برود. يك ساعت بعد، يك تلفن ديگر فردي ديگر. آن هم با جملات و كلماتي ديگر اما در نهايت با همان تاكيد. فقط ۲۴ ساعت فرصت داري.
تا ۲۴ ساعت بعد، پاسخگوي ۲۴ تلفن غريبه بودم. هر يك به نوعي آمادگي كامل داشتند تا به هر طريقي ذهنيت من را در مورد اين شغل جديد تغيير بدهند. در نهايت مجبور شدم بگويم: اگر فردا تا ساعت ۱۱ پول در حسابم بود، مي آيم و پاسخ شنيدم: تو كه اتومبيل شخصي داري، ممكن است پول نداشته باشي؟ روز ۲۸ خرداد ساعت ۱۵/۱۱ باز تماسي ديگر، در جواب گفتم: پول در حسابم نيست و مدتي طول مي كشد تا فراهم شود. اگر پولدار شدم، به شما خبر خواهم داد. و اين بار پيشنهادات شروع شد: پول نزولي، قرض، وام، وام تلفن همراه و ... اگر طلا داري، بدون فاكتور برايت مي فروشيم. اين فرصت را از دست نده. وضع پدرت خوب است، از او قرض كن و ...
و يك ساعت بعد، خانم معرف يك بار ديگر تماس گرفت. پول جور شد. تا يك ساعت ديگر به اين آدرس مراجعه كن. وقت نداريم. به موقع خودت را برسان! پرسيدم: پول از كجا جور شد؟ پاسخ شنيدم: نگران نباش. پدرت از همسر من طلبكار بود. او پول را پرداخت تا از حساب پدرت كسر كند. مانده بودم كه چگونه طلبي كه پدرم در طول يك سال نتوانست وصول كند نقد شد.نفهميدم چگونه كفش هايم را پوشيدم و براي گرفتن پول پدرم راهي آدرس شدم. اما پيش از آن كه بگذارند سئوالي بكنم، من را جلوي مانيتور نشاند و كارشان را انجام دادند. خواستم تا پول را نقد به من بدهند، تا خودم به آن بانك واريز كنم كه فهميدم نه پولي پرداخت مي شود و نه بانكي وجود دارد. چند صفحه اينترنتي باز كردند و چند نام تايپ كردند و آدرس دادند و بعد... خانمها شروع كردند به بوسيدن من كه: تبريك مي گوئيم. تو هم وارد شدي..
مثل يك آدم كور و كر و گيج مات مانده بودم. دوباره از حساب بانكي پرسيدم و جواب شنيدم: با e كارت، پول را به حساب كمپاني ريختيم. كدام كارت؟ كدام كمپاني؟ پاسخم فقط سكوت بود. با بدبختي به زور دو برگ رسيد اينترنتي بي ارزش دريافت كردم.
باز هم از در بيرون نرفته بودم كه تلفن ها آغاز شد. اين بار با شيوه جديدي. آموزش و شيوه هاي دعوت عضويت جديد و ... در مقابل پيگيريهاي مكررشان گفتم من اصلا بي كس و كارم و هيچ كسي را ندارم. نمي خواستم فرد ديگري را بيچاره كنم. خلاصه هر ساعت به يك جلسه دعوت مي شدم.با بررسي هاي فراوان به اين نتيجه رسيدم كه امكان انصراف وجود دارد. اما كو گوش شنوا؟ همه وجود چنين سيستمي را رد كردند. بحث هاي ما ادامه پيدا كرد تا زماني كه فهميديم طبق قانون كشور ما اين فعاليتها غيرقانوني است و ما نمي خواهيم مسائلي را كه در ممالك ديگر آزاد است، بپذيريم. به محض اين كه اين اطلاعات را به آنها گفتم، ديگر تماسها قطع شد. هيچ كس با من كاري نداشت و البته جواب تلفن هايم را هم نمي دادند. حق داشتند، پول من را گرفته بودند، براي خودشان زير مجموعه ساخته بودند و ۵۰۰ دلار هم پورسانت دريافت كرده بودند.
بدين ترتيب دست به دامن قانون شدم. در دادسرا به من گفتند كه اين افراد كلاهبردار هستند و مي توانم از آنها شكايت كنم. اين بار بالا و پايين رفتن از پله هاي دادسرا آغاز شد و رفت و آمد به كلانتري. با ابلاغ نامه كلانتري همراه مامور به منزلشان مراجعه كردم. اما آنها اصلا كتمان كردند كه چنين افرادي آنجا زندگي مي كنند. وقتي متوجه شدند من در اتومبيل مقابل منزلشان هستم، بر سرم ريختند و...
از آ نجا به بعد پايم به دادگاه و پزشكي قانوني و مطب انواع پزشك و جراح باز شد. دچار افت بينايي و شنوايي شدم و جراحات دست و پا و ...
پدرم كه باخبر شد يك ميليون و پانصد و سي و يك هزار و هفتصد تومان را بر باد داده ام، از من رو برگرداند و من ماندم با گلدكوئيستي كه شيرازه زندگي ام را از هم پاشيد. حالا بي خانمان و بي خانواده شده ام.حالا فقط زنگ صداي آنها در گوشم است كه تاكيد مي كردند: فقط ۲۴ ساعت فرصت داري. آري. ۲۴ ساعت فرصت تا بدبختي.
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 10:39  توسط سردبیر | 

گزارشی در صفحه حوادث روزنامه همشهری روز سه شنبه بیست وششم مهر چاپ شده که زمینه خوبی برای توسعه ایده اول (سردبیر) است که پیشتر در کارگاه ارائه شده بود: دختر جوانی جهت اشتغال به موسسه ای مراجعه می کند اما در ورطه یک جریان ناخواسته قرار می گیرد و ...

در اینجا دو مقاله روانشناسی هم که درباره جنون عشق است را قرار می دهم که زمینه مطالعاتی مناسبی برای ایده گرفتن فراهم می کند . کافی است روی عنوان آنها کلیک کنید: باز هم درباره روانشناسی عشق

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 9:56  توسط سردبیر | 
گاهی یک موضوع فرهنگی ؛ا اجتماعی ؛ سیاسی یا فلسفی می تواند ذهن افراد بسیاری را به خود مشغول کند. از این گونه موضوعات به دلیل گستردگی مخاطب نباید به سادگی گذشت. نویسنده فیلمنامه در مواجهه با چنین موضوعاتی از نیروی تخیل داستانسرای خود بهره می گیرد و می کوشد دست به خلاقیت زند. در این حالت او برای موضوع (محتوی یا مظروف) قالب (ظرف) مناسب می جوید.

ببینید یک سوال چقدر ذهن افراد را در "کامنت"های یک وبلاگ درگیر کرده!؟ به نظر شما موضوعاتی از این دست اگر قالب فیلمنامه مناسبی بیابند بینندگان فراوانی را به سینما جلب نخواهند کرد؟ 

 اگر ایده ای برای فیلمنامه پس از خواندن نظر خوانندگان این وبلاگ به شما الهام شد به کارگاه برگردید و مطرح کنید. شاید بشود برای آن طرح قالب مناسب خلق کرد

اینجا را کلیک کنید: سوژه برای ایده گرفتن

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 10:9  توسط سردبیر | 
دوستی اشاره کرده که شمارشگر پیشنهاد دهندگان تطابقی با تعداد یادداشتهای آنان ندارد. این اشکال مربوط به قالب بلاگفاست. هر بار که نظرات را برای تایید "تیک" کرده ایم٬ شمارشگر تعداد آنها را تکرار کرده است!! جای نگرانی نیست.

هنوز باید در معرفی نشانی کارگاه و دعوت از دوستان تازه برای ملحق شدن به آن کوشید. شما هم که خواهان گرم شدن مباحث اینجا هستید دستی از آستین بدر کرده و از یاری ما دریغ نفرمایید.

 این هم مقاله ای اجتماعی که ممکن است منبع الهام کسی شود:

کلیک کنید قتل های ناموسی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 8:32  توسط سردبیر | 
یکی از مرجع هایی که می توان ایده فیلمنامه را از آن الهام گرفت مقالات و گزارش های خبری است. (شما نیز اگر لینکی جالبی سراغ داشتید پیشنهاد بدهید)

ببینید پس از مطالعه مقاله زیر ایده ای به ذهن شما خطور خواهد کرد!؟ اگر می توانید پیشنهاد دهید. یعنی برای شخصیت های این گزارش از قوه تخیل خود مدد گرفته و داستانسرایی کنید. اما داستان الزاما باید تصویری باشد. می دانید؟

برای دیدن مقاله اینجا را کلیک کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 10:17  توسط سردبیر | 
ممنون از دوستانی که تا حالا یا تشویق کرده اند یا مشارکت. در مورد مختصات وبلاگ فقط همین نکته بس که می کوشم امکاناتش را ارتقا دهم و البته پیشنهادات عملی شما را هم در این زمینه خواهانم.

 آنچه اتفاق افتاده این است که عجالتا زیر سقف کارگاه مستقر شده ایم؛ رنگ آمیزی چهاردیواری! و تهیه اثاثیه ضروری آن هم "گاماس گاماس"!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 10:7  توسط سردبیر | 
بنا به قواعده متعارف٬ مطلوب ترین شخصیت ها برای فیلمنامه کسانی هستند که دست به عمل می زنند. شخصیت دراماتیک در وهله اول کسی است که قصد رسیدن به چیزی را دارد و برای این قصد خود حاضر است اقدام به عمل کند.
+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 8:0  توسط سردبیر | 
لیلا دانشجوی سال سوم دانشکده .......؟ زمانی که با عصبیت ناشی از قطع رابطه با نامزدش(یا دوست پسرش) با پراید خود در میدان جمهوری تهران در حال دور زدن است گوشه سپرش با موتور سواری که زن و فرزندش را نیز در رکاب نشانده برخورد مختصری می کند. این امر باعث می شود موتور سوار تعادل خود را از دست داده  و همه نقش زمین شوند. وقتی لیلا برای رسیدگی پیاده می شود و موتور سوار نیز کاسکتش را برمی دارد لیلا در کمال ناباوری یکی از اساتید سال گذشته خود را به جا می آورد. استاد موتورسوار! ظاهرا در بدو امر لیلا را به جا نیاورده زیرا اکنون پای همسرش شکسته و نگران وضعیت اوست. لیلا همسر مجروح استاد را سوار کرده به بیمارستان می برد. استاد و فرزندش با موتور از پی او می آیند. این تصادف و وقایع بعدی لیلا را به کانون زندگی خانوادگی استاد و ....؟ می کشاند و ماجراهایی در بیمارستان و دانشکده و ......؟ روی می دهد که شناخت لیلا از خودش را تحت الشعاع قرار داده و تصمیم او را در مورد آینده و رابطه اش با دوست یا نامزدش دگرگون می کند. 

آخرین مهلت ارسال پیشنهادات و تکمیل ایده دهم آبان ۸۴ 

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 7:55  توسط سردبیر | 
مهناز و بهروز خالصانه یکدیگر را دوست دارند. اما به دلیل ......؟ امکان ازدواج با هم را فراهم نمی بینند.  تلاش های مکرر آنها برای ازدواج بی ثمر می ماند. آنان که خواهان سعادت یکدیگر هستند می کوشند امکان ازدواج طرف مقابل را با شخص ثالثی مهیا کنند!!! به این دلیل مهناز تصمیم می گیرد .......؟ و بهروز نیز که از تصمیم مهناز بی اطلاع است  دست به انجام .......؟ می زند.

موقعیت و خانوادگی و اجتماعی هر یک از آنان ......؟

آخرین مهلت برای ثبت پیشنهاد درباره ایده دوم: اول آبان ۸۴  

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1384ساعت 10:3  توسط سردبیر | 

سپیده دختری فارغ التحصیل دانشگاه .......؟  در رشته .......؟ است. او اکنون در جستجوی شغلی مناسب و منطبق بر رشته تحصیلی خود است. روزی از جانب دوستش به نام .......؟ به شرکتی برای استخدام دعوت می شود اما برخلاف انتظار وارد جریانی می شود که مانند حلقه هایی پی در پی سررشته زندگی او را در چنگ می گیرند. گرداب اوضاع هم تلخ است و هم مضحک زیرا .........؟

 خلا های اطلاعات (.....؟) در مورد شخصیت و موقعیت زندگی او را با ارائه پیشنهاد پر کنید.

آخرین مهلت برای دریافت پیشنهادات درباره ایده اول: بیست و سه مهر ۸۴

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 10:50  توسط سردبیر | 

۱  برای شرکت در کارگاه کافی است علاقمند پیگیر فیلمنامه نویسی باشید!  در نویسندگی استعداد ۱۰ درصد موفقیت را تضمین می کند و استمرار ۹۰ درصد!

۲ در مرحله اول  ایده اولیه توسط سردبیر مطرح می شود.

۳ شما نیز می توانید پیبشنهاد دهنده ایده اولیه باشید که به نام خود شما معرفی می شود.

۴ در روند کار مشخص می شود که هر ایده مناسب نگارش فیلمنامه بلند است یا کوتاه.

۵ شما در مهلت مقرر در قسمت پیشنهادات نظر خود را درباره تکمیل ایده و مسیر حرکت داستان (پیرنگ فیلمنامه) مطرح می کنید.

۶ بهترین گزینه توسط سردبیر وبلاگ به ایده اضافه می شود و برای ادامه مسیرمجددا نظرخواهی می شود.

۷ در پایان مرحله اول خلاصه طرح فیلمنامه شکل می گیرد.

۸در پایان مرحله دوم طرح جامع فیلمنامه (سیناپس) با مشارکت گروه کامل می شود.

۹ یک ایده ممکن است توسط نظردهندگان مختلف به مسیرهای متفاوتی هدایت شود. در این حالت ماجرا با روایت های موازی و مختلف دنبال می شود و هر فیلمنامه در مرحله نگارش نهایی گروه نویسندان خاص خو د را دارد. 

۱۰روایت های موازی (انشعاب در پیرنگ داستانی) در صورتی مجاز شمرده می شود که با پیرنگ فعلی ماهیتا متفاوت بوده و در نهایت با فیلمنامه های مختلفی مواجه شویم.

۱۱در مرحله سوم یعنی نگارش نسخه اول فیلمنامه (نگارش صحنه ها و دیالوگ نویسی) تنها کسانی مشارکت دارند که در مراحل اول و دوم بیشترین نقش را در تکمیل همان طرح داشته اند.

۱۲مرحله چهارم یعنی ویرایش متن فیلمنامه به عهده گروه نویسندگان یا یک ویراستار به انتخاب جمع خواهد بود.

۱۳ ممکن است کسی تمام مراحل تکمیل فیلمنامه را از آن خود کند! این امر منوط به آن است که در مراحل نخستین پیشنهادات او صائب بوده و بهترین گزینه ها توسط او مطرح شده باشند. (استقلال در نگارش به درخواست نویسنده و پذیرش سردبیر خواهد بود)

۱۴ برای هر گروه نویسنده که تبدیل سیناپس به فیلمنامه را به عهده می گیرند می توان محیط جداگانه ای در نظر گرفت.

۱۵ حقوق معنوی نویسندگان محفوظ و متکی به میزان مشارکت آنها در نگارش فیلمنامه نهایی است. مشارکتی غیر قابل انکار و علنی که در معرض دید و قضاوت شرکت کنندگان در کارگاه است.

۱۶ در صورت پیشنهاد ایده های اقتباسی (الهام یا برداشت آزاد یا اقتباس) ذکر منبع اولیه و نام نویسنده آن الزامی است.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 10:43  توسط سردبیر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
کارگاه حاضر فرصتی است برای بروز خلاقیت سینمایی و تخیل هنری علاقمندان فیلمنامه نویسی. در این کارگاه با ارائه پیشنهاد از سوی شما روند شکل گیری و نگارش فیلمنامه داستانی پیگیری می شود.
ابتدا ایده اولیه فیلمنامه در وبلاگ مطرح می شود. شما در قسمت پیشنهادات نظر خود را در جهت تکامل آن مطرح می کنید. بهترین گزینه توسط سردبیر وبلاگ به ایده اضافه می شود و برای ادامه مسیر مجددا نظرخواهی می شود. به این ترتیب "خلاصه طرح" فیلمنامه شکل می گیرد. به همین ترتیب "طرح جامع" فیلمنامه به شکل مشارکتی کامل می شود. یک ایده ممکن است توسط نظردهندگان مختلف به مسیرهای متفاوتی هدایت شود. در این حالت داستان با روایت های موازی اما مختلف دنبال می شود. هر فیلمنامه در مرحله "نگارش نهایی" و سپس "ویرایش" نویسندگان مختص به خود را دارد.

نوشته های پیشین
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
پیوندها
سورنا
گروه ایرانیان آرتیست
آموزش وبلاگ نویسی
وبلاگ داستانی پل پنهان
وبلاگی به نام هدیه تهرانی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM