<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کارگاه فیلمنامه نویسی</title>
<link>http://workshop.blogfa.com/</link>
<description>مشارکت در نگارش گام به گام فیلمنامه های داستانی </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 24 Nov 2005 08:33:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>کارگاه درام نویسی حضوری به جای مجازی</title>
<link>http://workshop.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>به زودی &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;کارگاه فیلمنامه&amp;nbsp;نویسی &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;که طی چند سال اخیر به تناوب در انجمن سینمای جوان و آموزشگاه هفت هنر کرج&amp;nbsp;دایر بود و&amp;nbsp;مباحثی&amp;nbsp;که در&amp;nbsp;کلاس های فیلمنامه نویسی دانشکده&amp;nbsp;سینما ـ تئاتر&amp;nbsp;مطرح میکردم&amp;nbsp;را در &lt;FONT color=#990000&gt;مکتب موسیقی ایران زمین&lt;/FONT&gt; از سر خواهم گرفت. روال همیشگی این کارگاه ها اگر چه&amp;nbsp;بحث گروهی درباره فیلمنامه های هنرجویان و ارائه راه حل های تکنیکی و آموزش عملی فیلمنامه نویسی بوده اما از بررسی داستانها و نمایشنامه های ارائه شده هم غافل نشده ایم. اگر علاقمند به حضور در کارگاه فیلمنامه هستید برای&amp;nbsp;ثبت نام به نشانی زیر&amp;nbsp;مراجعه کنید: 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مکتب موسیقی ایران زمین ـ تهران ـ خیابان آزادی ـ تقاطع خوش ـ جنب بانک ملت ـ طبقه سوم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تلفن : ۶۶۴۲۰۰۴۱&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Nov 2005 08:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=workshop&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>workshop</dc:creator>
<guid>http://workshop.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گزارشی خواندنی جهت تکمیل ایده اول</title>
<link>http://workshop.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>این هم مطلبی دیگر که خواندن آن به تکمیل ایده اول کمک می کند. به ساز و کار فعالیت این شرکت اقتصادی کلاش دقت کنید.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای خواندن گزارش &lt;FONT color=#990000&gt;خروج ۲۴۰ میلیون دلار ارز&lt;/FONT&gt; از کشور&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=244892&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt;&amp;nbsp;را کلیک کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 25 Oct 2005 04:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=workshop&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>workshop</dc:creator>
<guid>http://workshop.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گزارشی که برای تکمیل ایده فیلمنامه مناسب است</title>
<link>http://workshop.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=surtitle3&gt;مطلب زیر از صفحه حوادث روزنامه همشهری بیست و ششم مهر هشتاد گرفته شده. این گزارش زمینه مناسبی برای توسعه &lt;FONT color=#990000&gt;ایده اول (سردبیر)&lt;/FONT&gt; فراهم می کند :&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=surtitle3&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=surtitle3&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=title3&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;&lt;STRONG&gt;فقط ۲۴ساعت فرصت داريد&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=subtitle3&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=detail3&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;دختر جوان نشسته است روي صندلي، نحيف است و درهم شكسته. زير چشمش هنوز كبود است. نوشته&amp;nbsp;اش را روي ميز مي&amp;nbsp;گذارد و مي&amp;nbsp;گويد: از من كه گذشت. اينها را چاپ كنيد تا بقيه عبرت بگيرند. ببخشيد اگر نوشته&amp;nbsp;ام درهم ريخته است. مثل خود من است كه مدت&amp;nbsp;هاست آرامش ندارم.&lt;BR&gt;داستان از يك زنگ تلفن آغاز شد. يك كار جديد، بي&amp;nbsp;دغدغه و پردرآمد. حتي نمي&amp;nbsp;تواني فكر كني كه چقدر پول درمي&amp;nbsp;آري. يك كيسه زرمي&amp;nbsp;گيري و به همه يك كيسه زر هديه مي&amp;nbsp;دهي. &lt;BR&gt;پرسيدم: مي&amp;nbsp;شود در مورد اين كار توضيح دهيد؟ جواب داد: اصلا بايد فرد متخصص شما را راهنمايي كند. فردا، سر ساعت ۲ به اين آدرس بيا...&lt;BR&gt;روز بعد، زنگ را كه زدم، بلافاصله در باز شد. هيچ يك از ساكنان آپارتمان را نمي&amp;nbsp;شناختم. نامم را گفتم و پرسيدم: چه كسي من را به اينجا دعوت كرد؟ خانمي قد بلند با شكل و شمايل خاص جلو آمد، دست داد و بدون هيچ مقدمه&amp;nbsp;اي گوشي همراهم را گرفت و خاموش كرد. &lt;BR&gt;من را به سوي مبلي راهنمايي كرد كه آقايي با يك بروشور روبروي من نشست و بقيه اطرافم. گوشي&amp;nbsp;هاي همراه بار ديگر چك شد. در آپارتمان قفل شد. زنگ در قطع شد و با آغاز سكوت مطلق، بدبختي زندگي من آغاز شد. مرد، با تسلط كامل بر موضوع اجازه هرگونه صحبتي را به من نمي&amp;nbsp;داد. او ۹۰ دقيقه تمام صحبت كرد. بروشور را ورق زد. از رقم&amp;nbsp;هاي نجومي گفت تا حرف&amp;nbsp;هاي افسانه&amp;nbsp;اي و جزاير قناري و محاسباتي كه دود از سر من برخاست.هر چند جمله يك بار نيز همه تاكيد مي&amp;nbsp;كردند كه از اين اتفاق براي هيچ كس نبايد حرف زد. لحظه&amp;nbsp;شماري مي&amp;nbsp;كردم كه از آنجا بيرون بروم. نمي&amp;nbsp;دانستم ادامه كار به كجا خواهد انجاميد. با تمام شدن صحبت&amp;nbsp;هاي مرد، بيرون آمدم. نفس راحتي كشيدم به اين خيال كه تمام شد. هنوز از خيابان محل قرار بيرون نيامده بودم كه تلفن همراهم به صدا درآمد: شما من را نمي&amp;nbsp;شناسي. الان در جلسه گلدكوئيست با شما بودم. يادت نرود، ۲۴ ساعت بيشتر وقت نداري. هر طوري هست پول را جور كن. نگذار اين فرصت از دستت برود. يك ساعت بعد، يك تلفن ديگر فردي ديگر. آن هم با جملات و كلماتي ديگر اما در نهايت با همان تاكيد. فقط ۲۴ ساعت فرصت داري.&lt;BR&gt;تا ۲۴ ساعت بعد، پاسخگوي ۲۴ تلفن غريبه بودم. هر يك به نوعي آمادگي كامل داشتند تا به هر طريقي ذهنيت من را در مورد اين شغل جديد تغيير بدهند. در نهايت مجبور شدم بگويم: اگر فردا تا ساعت ۱۱ پول در حسابم بود، مي&amp;nbsp;آيم و پاسخ شنيدم: تو كه اتومبيل شخصي داري، ممكن است پول نداشته باشي؟ روز ۲۸ خرداد ساعت ۱۵/۱۱ باز تماسي ديگر، در جواب گفتم: پول در حسابم نيست و مدتي طول مي&amp;nbsp;كشد تا فراهم شود. اگر پولدار شدم، به شما خبر خواهم داد. و اين بار پيشنهادات شروع شد: پول نزولي، قرض، وام، وام تلفن همراه و ... اگر طلا داري، بدون فاكتور برايت مي&amp;nbsp;فروشيم. اين فرصت را از دست نده. وضع پدرت خوب است، از او قرض كن و ...&lt;BR&gt;و يك ساعت بعد، خانم معرف يك بار ديگر تماس گرفت. پول جور شد. تا يك ساعت ديگر به اين آدرس مراجعه كن. وقت نداريم. به موقع خودت را برسان! پرسيدم: پول از كجا جور شد؟ پاسخ شنيدم: نگران نباش. پدرت از همسر من طلبكار بود. او پول را پرداخت تا از حساب پدرت كسر كند. مانده بودم كه چگونه طلبي كه پدرم در طول يك سال نتوانست وصول كند نقد شد.نفهميدم چگونه كفش&amp;nbsp;هايم را پوشيدم و براي گرفتن پول پدرم راهي آدرس شدم. اما پيش از آن كه بگذارند سئوالي بكنم، من را جلوي مانيتور نشاند و كارشان را انجام دادند. خواستم تا پول را نقد به من بدهند، تا خودم به آن بانك واريز كنم كه فهميدم نه پولي پرداخت مي&amp;nbsp;شود و نه بانكي وجود دارد. چند صفحه اينترنتي باز كردند و چند نام تايپ كردند و آدرس دادند و بعد... خانمها شروع كردند به بوسيدن من كه: تبريك مي&amp;nbsp;گوئيم. تو هم وارد شدي..&lt;BR&gt;مثل يك آدم كور و كر و گيج مات مانده بودم. دوباره از حساب بانكي پرسيدم و جواب شنيدم: با e كارت، پول را به حساب كمپاني ريختيم. كدام كارت؟ كدام كمپاني؟ پاسخم فقط سكوت بود. با بدبختي به زور دو برگ رسيد اينترنتي بي&amp;nbsp;ارزش دريافت كردم.&lt;BR&gt;باز هم از در بيرون نرفته بودم كه تلفن&amp;nbsp;ها آغاز شد. اين بار با شيوه جديدي. آموزش و شيوه&amp;nbsp;هاي دعوت عضويت جديد و ... در مقابل پيگيريهاي مكررشان گفتم من اصلا بي كس و كارم و هيچ كسي را ندارم. نمي&amp;nbsp;خواستم فرد ديگري را بيچاره كنم. خلاصه هر ساعت به يك جلسه دعوت مي&amp;nbsp;شدم.با بررسي&amp;nbsp;هاي فراوان به اين نتيجه رسيدم كه امكان انصراف وجود دارد. اما كو گوش شنوا؟ همه وجود چنين سيستمي را رد كردند. بحث&amp;nbsp;هاي ما ادامه پيدا كرد تا زماني كه فهميديم طبق قانون كشور ما اين فعاليتها غيرقانوني است و ما نمي&amp;nbsp;خواهيم مسائلي را كه در ممالك ديگر آزاد است، بپذيريم. به محض اين كه اين اطلاعات را به آنها گفتم، ديگر تماسها قطع شد. هيچ كس با من كاري نداشت و البته جواب تلفن&amp;nbsp;هايم را هم نمي&amp;nbsp;دادند. حق داشتند، پول من را گرفته بودند، براي خودشان زير مجموعه ساخته بودند و ۵۰۰ دلار هم پورسانت دريافت كرده بودند.&lt;BR&gt;بدين ترتيب دست به دامن قانون شدم. در دادسرا به من گفتند كه اين افراد كلاهبردار هستند و مي&amp;nbsp;توانم از آنها شكايت كنم. اين بار بالا و پايين رفتن از پله&amp;nbsp;هاي دادسرا آغاز شد و رفت و آمد به كلانتري. با ابلاغ نامه كلانتري همراه مامور به منزلشان مراجعه كردم. اما آنها اصلا كتمان كردند كه چنين افرادي آنجا زندگي مي&amp;nbsp;كنند. وقتي متوجه شدند من در اتومبيل مقابل منزلشان هستم، بر سرم ريختند و...&lt;BR&gt;از آ&amp;nbsp;نجا به بعد پايم به دادگاه و پزشكي قانوني و مطب انواع پزشك و جراح باز شد. دچار افت بينايي و شنوايي شدم و جراحات دست و پا و ...&lt;BR&gt;پدرم كه باخبر شد يك ميليون و پانصد و سي و يك هزار و هفتصد تومان را بر باد داده&amp;nbsp;ام، از من رو برگرداند و من ماندم با گلدكوئيستي كه شيرازه زندگي&amp;nbsp;ام را از هم پاشيد. حالا بي&amp;nbsp;خانمان و بي&amp;nbsp;خانواده شده&amp;nbsp;ام.حالا فقط زنگ صداي آنها در گوشم است كه تاكيد مي&amp;nbsp;كردند: فقط ۲۴ ساعت فرصت داري. آري. ۲۴ ساعت فرصت تا بدبختي.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 22 Oct 2005 07:09:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=workshop&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>workshop</dc:creator>
<guid>http://workshop.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دو مقاله درباره روانشناسی عشق برای پژوهش و تکمیل ایده</title>
<link>http://workshop.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; mso-hansi-font-family: Arial; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-font-weight: normal&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=Arial&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; LINE-HEIGHT: 14.4pt&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-font-weight: bold&quot;&gt;گزارشی در صفحه حوادث روزنامه همشهری روز سه شنبه بیست وششم مهر چاپ شده که زمینه خوبی برای توسعه &lt;SPAN style=&quot;COLOR: #993300&quot;&gt;ایده اول&amp;nbsp;(سردبیر)&lt;/SPAN&gt; است که&amp;nbsp;پیشتر در کارگاه ارائه شده بود: &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-font-weight: bold&quot;&gt;دختر جوانی جهت اشتغال به موسسه ای مراجعه می کند اما در ورطه یک جریان ناخواسته قرار می گیرد و&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-font-weight: normal&quot;&gt;&amp;nbsp;...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-font-weight: normal&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; LINE-HEIGHT: 14.4pt&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-font-weight: bold&quot;&gt;در اینجا دو مقاله روانشناسی هم که&amp;nbsp;درباره&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://www.iran-emrooz.net/index.php?/social/more/636/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;جنون عشق&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-font-weight: bold&quot;&gt;است را قرار می دهم که زمینه مطالعاتی&amp;nbsp;مناسبی برای ایده گرفتن فراهم می کند&amp;nbsp;. کافی است روی عنوان آنها کلیک کنید:&lt;FONT color=#ff0000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.iran-emrooz.net/index.php?/social/more/637/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;باز هم درباره روانشناسی عشق&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; LINE-HEIGHT: 14.4pt&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-font-weight: bold&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 21 Oct 2005 06:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=workshop&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>workshop</dc:creator>
<guid>http://workshop.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>#دگمه ای که برای آن می توان کت دوخت! (سرنخی دیگر برای یافتن ایده فیلمنامه)</title>
<link>http://workshop.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>گاهی یک &lt;FONT color=#990000&gt;موضوع&lt;/FONT&gt; فرهنگی ؛ا اجتماعی&amp;nbsp;؛ سیاسی یا فلسفی می تواند ذهن&amp;nbsp;افراد بسیاری را به خود مشغول کند. از این گونه موضوعات به دلیل گستردگی مخاطب نباید به سادگی گذشت. نویسنده فیلمنامه در مواجهه با چنین موضوعاتی از نیروی &lt;FONT color=#993300&gt;تخیل داستانسرای&lt;/FONT&gt; خود بهره می گیرد و می کوشد دست به&amp;nbsp;خلاقیت زند.&amp;nbsp;در این حالت&amp;nbsp;او برای&amp;nbsp;موضوع (محتوی یا مظروف)&amp;nbsp;قالب (ظرف) مناسب می جوید. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ببینید یک سوال&amp;nbsp;چقدر ذهن افراد را در &quot;کامنت&quot;های یک وبلاگ درگیر کرده!؟ به نظر شما موضوعاتی از این دست اگر قالب فیلمنامه&amp;nbsp;مناسبی بیابند&amp;nbsp;بینندگان فراوانی را به سینما جلب نخواهند کرد؟&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;اگر&lt;FONT color=#990000&gt; ایده&lt;/FONT&gt; ای برای&amp;nbsp;فیلمنامه پس از خواندن نظر خوانندگان این وبلاگ به شما الهام شد به&amp;nbsp;کارگاه برگردید و مطرح کنید. شاید بشود برای آن &lt;FONT color=#990000&gt;طرح&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;قالب مناسب&amp;nbsp;خلق کرد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0033 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اینجا را کلیک کنید:&lt;/STRONG&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.k1-online.com/archives/000897.html&quot; target=_blank&gt;سوژه برای ایده گرفتن &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 11 Oct 2005 06:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=workshop&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>workshop</dc:creator>
<guid>http://workshop.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اشاره سردبیر</title>
<link>http://workshop.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>دوستی&amp;nbsp;اشاره کرده که&amp;nbsp;شمارشگر پیشنهاد دهندگان تطابقی با تعداد یادداشتهای آنان ندارد. این اشکال مربوط به قالب&amp;nbsp;بلاگفاست. هر بار که نظرات&amp;nbsp;را برای تایید &quot;تیک&quot; کرده ایم٬&amp;nbsp;شمارشگر تعداد آنها را تکرار کرده است!! جای نگرانی نیست.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هنوز باید در معرفی&amp;nbsp;نشانی&amp;nbsp;کارگاه و دعوت از دوستان تازه برای ملحق شدن به آن کوشید. شما هم&amp;nbsp;که خواهان گرم شدن مباحث اینجا هستید دستی از آستین بدر کرده و از یاری ما دریغ نفرمایید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;این هم مقاله ای اجتماعی که ممکن است منبع الهام کسی شود:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;کلیک کنید&amp;nbsp;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-593763&quot; target=_blank&gt;قتل های ناموسی&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 09 Oct 2005 05:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=workshop&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>workshop</dc:creator>
<guid>http://workshop.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>#نکته دوم : الهام گرفتن ایده فیلمنامه</title>
<link>http://workshop.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>یکی از مرجع هایی&amp;nbsp;که می توان ایده فیلمنامه را از آن الهام گرفت مقالات و گزارش های خبری است. (شما نیز اگر لینکی جالبی&amp;nbsp;سراغ داشتید پیشنهاد بدهید) 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ببینید پس از مطالعه&amp;nbsp;مقاله زیر ایده ای به ذهن شما خطور خواهد کرد!؟ اگر می توانید پیشنهاد دهید. یعنی برای شخصیت های این گزارش از قوه تخیل خود مدد گرفته و داستانسرایی کنید. اما &lt;FONT color=#990000&gt;داستان الزاما باید تصویری&lt;/FONT&gt; باشد. می دانید؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;برای دیدن مقاله&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://mag.g00ya.com/columnists/archives/036492.php&quot; target=_blank&gt;اینجا را کلیک کنید&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Oct 2005 06:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=workshop&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>workshop</dc:creator>
<guid>http://workshop.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در مورد مختصات وبلاگ</title>
<link>http://workshop.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>ممنون از دوستانی که تا حالا یا تشویق کرده اند یا مشارکت. در مورد مختصات وبلاگ فقط همین نکته بس که می کوشم امکاناتش را ارتقا دهم و البته&amp;nbsp;پیشنهادات عملی شما را هم در این زمینه خواهانم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;آنچه اتفاق افتاده این است که عجالتا&amp;nbsp;زیر سقف کارگاه مستقر شده ایم؛ رنگ آمیزی&amp;nbsp;چهاردیواری! و تهیه اثاثیه ضروری آن هم &quot;گاماس گاماس&quot;!! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Oct 2005 06:36:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=workshop&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>workshop</dc:creator>
<guid>http://workshop.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>#نکته اول</title>
<link>http://workshop.blogfa.com/post-5.aspx</link>
<description>بنا به قواعده متعارف٬ مطلوب ترین شخصیت ها برای فیلمنامه کسانی هستند که دست به &lt;FONT color=#cc0000&gt;عمل&lt;/FONT&gt; می زنند. شخصیت دراماتیک در وهله اول کسی است که&lt;FONT color=#cc0000&gt; قصد رسیدن به چیزی&lt;/FONT&gt; را دارد و برای این قصد خود حاضر است&amp;nbsp;&lt;FONT color=#cc0000&gt;اقدام به عمل&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;کند.</description>
<pubDate>Sat, 01 Oct 2005 04:29:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=workshop&amp;postid=5</comments>
<dc:creator>workshop</dc:creator>
<guid>http://workshop.blogfa.com/post-5.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ایده سوم (سردبیر)</title>
<link>http://workshop.blogfa.com/post-4.aspx</link>
<description>لیلا دانشجوی سال سوم دانشکده .......؟ زمانی&amp;nbsp;که با عصبیت ناشی از قطع رابطه با نامزدش(یا دوست پسرش) با پراید خود در میدان جمهوری تهران در حال دور زدن است گوشه سپرش با موتور سواری که زن و فرزندش را نیز در رکاب نشانده برخورد&amp;nbsp;مختصری می کند. این امر باعث می شود موتور سوار تعادل خود را از دست داده&amp;nbsp; و همه نقش زمین شوند. وقتی لیلا برای رسیدگی پیاده می شود و موتور سوار نیز کاسکتش را برمی دارد لیلا در کمال ناباوری&amp;nbsp;یکی از اساتید سال گذشته خود را به جا می آورد. استاد موتورسوار!&amp;nbsp;ظاهرا در بدو امر لیلا را به جا نیاورده زیرا اکنون پای همسرش شکسته و نگران وضعیت اوست. لیلا همسر مجروح استاد را سوار&amp;nbsp;کرده به بیمارستان می برد. استاد و فرزندش با موتور از پی او می آیند.&amp;nbsp;این تصادف و وقایع بعدی لیلا را به&amp;nbsp;کانون زندگی خانوادگی استاد و ....؟ می کشاند و ماجراهایی در بیمارستان و دانشکده و ......؟ روی می دهد که&amp;nbsp;شناخت&amp;nbsp;لیلا از خودش را تحت الشعاع قرار داده و&amp;nbsp;تصمیم او&amp;nbsp;را در مورد آینده و رابطه اش با دوست یا نامزدش&amp;nbsp;دگرگون می کند.&amp;nbsp; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;آخرین مهلت ارسال پیشنهادات و تکمیل ایده دهم آبان ۸۴&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Oct 2005 04:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=workshop&amp;postid=4</comments>
<dc:creator>workshop</dc:creator>
<guid>http://workshop.blogfa.com/post-4.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
